|
|
|||||
|
|||||
|
اوايل حالش خوب بود ؛ نميدونم چرا يهو زد به سرش. حالش اصلا طبيعي نبود .همش بهم نگاه ميكرد و ميخنديد. به خودم گفتم : عجب غلطي كردم قبول كردم ها.... اما ديگه براي اين حرفا دير شده بود. بايد تا برگشتن اونا از عروسي پيشش ميموندم.
نوشته شده توسط اشک در 87/05/03 ساعت | لینک ثابت |
امروز تمام شد ، به نام ثانيه ، و زنى هست در اين متن در كنار همهء غايب ها ، كه منم ، كه ديگر ديده نميشوم ، جز در امضايى كه كنار نقطه ى پايان متن گذاشته ام. و در امضاهايى كه بسيار خواهم گذاشت بي هراس هيچ افت و خيز...و من امروز بعد از سالها اصرار به بودن ، بعد از سالها ميل به تحمل پنهان ، باز هم در پنهان بسيار خسته ام...
نوشته شده توسط اشک در 87/04/29 ساعت | لینک ثابت |
از بلندای آسمان به این همه سختی و بدبختی و خوبی و خوشبختی می نگرم خدایا چقدر آدم با چقدر مشکلات مختلف. ما فکر می کنیم که آدمای پولدار هیچ غم و غصه ای ندارند اما برعکس اون ها هم به یک شکل دیگر مشکلات دارند. به هر حال زندگی سخته مخصوصا برای جوانان امروزی که وقتی فکر آینده را می کنند دیگه هیچی واقعا هیچ راهی جلوی پایشان نمی بینند. وقتی این همه سختی و گرفتاری را می بینند و از همه مهمتر با این همه گرانی چه جوری می تونند تشکیل زندگی بدنند. کاری کردند که دیگه کسی نتونه تشکیل خانواده بده و این یعنی فاجعه یعنی از بین بردن سنت پیغمبر اسلام. یعنی رفتن به سوی فساد و بدبختی و اعتیاد و پرپر شدن و فریاد مادرانی که فرزندانشان را با خون دل بزرگ کردند. خدایا ...
نوشته شده توسط اشک در 87/04/24 ساعت | لینک ثابت |
بگزار هر روز برایمان رويايي باشد دست یافتنی ، در دست ، نه دور دست...بگذار عشقي میانمان باشد در دل نه در سر...و بگذار بهانه ای باشد براي زندگي نه روزمرگي و تکرار مکررات عمر و حال در این شتک ثانیه های عمرم ، بغض کلمات را با نبض قلم خویش به حرمت سپیدی کاغذ دلم می شکنم و سکوتی محض را به جانم میزبان می شوم.
نوشته شده توسط اشک در 87/04/20 ساعت | لینک ثابت |
به یاد آن روزهایی که در کنار هم دست در دست هم بر روی برگ های پاییزی قدم می زدیم و صدای برگ ها آرامبخش جانمان بود. به یاد روزهایی که عزیزترینت بودم . به یاد روزهایی که شفیته شبقی گیسوانم بودی. به یاد روزهایی که عاشق برق چشمان سیاهم بودی. اینو بدون که دلم به عشقت اسیره. این دل تنها گذاشتی و رفتی. کی می تونه جای تو رو تو قلب من بگیره؟ باز به تنهایی فرو می روم و در خود شکستنم را حس می کنم. مرا مست نگاهت کردی و رفتی. اشک بهاری چشمانم همچون مروارید از مژگانم می چکد و صورتم را نمناک می کند. لعنت به این فاصله ها که هر چه می کشیم از این فاصله هاست. تو رفتی دلت را به دل دیگری گره زدی و من دلم پیش دلت گرو مانده و برنمی گردد. تو مرا نفرین کردی که یک روز خوش در زندگی نبینم و گفتم آرزومند خوشی هایت هستم. گفتم آرزومند خوشبختی تو هستم. اما تو ...
نوشته شده توسط اشک در 87/04/19 ساعت | لینک ثابت |
ای کاش...
نوشته شده توسط اشک در 87/04/16 ساعت | لینک ثابت |
آخرش به ابتدایی می رسیم که نقطه ای بود برای یک عمر لحظه پرآشوب و خطی ممتد بر نگاهی محزون تر از اشک آسمان و تو که میدانی آخر من در آغاز تو خلاصه می شود و علامت تعجبی که سر سطر آغازم می گذاری!!!!
نوشته شده توسط اشک در 87/04/16 ساعت | لینک ثابت |
دلم گرفته خیلی هوای باریدن داره. نمی دونم چی کار کنم امروز دو روزه که از رفتن اون می گذره و تا دو ماه دیگه برنمی گرده و امروز که تازه دو روزه گذشته از رفتنش خیلی دلتنگ شدم خدایا چه جوری می خوام این دو ماه دوریش تحمل کنم. خدایا چرا من همش باید این همه دوری تحمل کنم. آخه منم آدمم صبرم تموم می شه هنوز باید ۶۰ روزه دیگه دوریش تحمل کنم. خیلی سخته خیلی. تا الان اینقدر ازش دور نبودم. این چشم ها می خوان ببارن اما باز هم تو محل کارم نمی تونم با این وجود یواشکی گریه می کنم. می دونم می دونین که دوری از کسی که عاشقشی سخته ولی این یه امتحانه که بفهمیم چقدر صبر و تحمل داریم. صبر می کنم تا آخر عمر هم که شده واسش صبر می کنم. صبر ...
نوشته شده توسط اشک در 87/04/15 ساعت | لینک ثابت |
نوشته شده توسط اشک در 87/04/10 ساعت | لینک ثابت |
يادمان باشد اگر شــــاخه گلي چيديم وقت پرپر شدنش سوز و نوايي نکنيم.
نوشته شده توسط اشک در 87/04/08 ساعت | لینک ثابت |
|
درباره وبلاگ
گر به سمت من می آیید نرم و آهسته بیایید ،مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من...
من بهنوش متولد 1366 هستم. به وبلاگ من خوش آمدید. فهرست اصلی
پیوندها
مهدي
يكي از همين روزها احساس کاغذی آموزش مجری گری و گویندگی 2 تا تنها امیر سیاوش سایه بهاره امیر ادهم زمان تنهايي محسن يگانه کلبه عشق دختر شب های پاییز :: قالب وبلاگ بلگفا :: امکانات
|
||||
|
کلیه ی حقوق
این وبلاگ توسط |
|||||